تبليغاتX
روژ
چرا آدما بچه دار می شن؟
فکر می کنم یکی از دلایلی که آدم ها تصمیم می گیرن بچه دار بشن اینه که دیگه هیچ چیزی برای تغییر تو زندگیشون ندارن، زندگی شده یه روتین مشخص، نه انگیزه خاصی برای یک تغییر جدی شغلی وجود داره، نه انگیزه ای برای تغییر محل زندگی، نه حتی شروع به یادگیری یه مطلب جدیی جدید یا وارد شدن یه آدم جدید به زندگی و چیزهایی از این دست. زندگی براشون شده یه روتین تکراری و از خیلی هاشون می شه جمله "دیگه از ما که گذشت" رو به دفعات زیاد شنید. معلومه که این وضعیت تکراری رو به مدت طولانی نمی شه تحمل کرد، اما حس، انگیزه یا حتی شجاعت ایجاد یه تغییر جدید و جدی هم وجود نداره، چرا؟ به خاطر همون محافظه کاری حفظ وضعیت موجود که به هممون مرتب تزریق می شه.

پدر مادرایی که حوصله ندارن ریسک کنن، بعد یه مدت می بینن همه چی یکنواخت شدن و آسون ترین راه رو تو بوجود آوردن یک موجود دیگه و تماشای سیر پیشرفتش (که البته خودشون هم اجباراْ تاثیر زیادی رو این مسیر دارن) می بینن.

فکر می کنم خیلی از پدر و مادر ها زندگی شخصیشون رو از لحظه به دنیا اومدن اولین فرزند یه جورایی متوقف می کنن (در مورد مادرها گاهی حتی از لحظه ازدواج). از وقتی بچه متولد شد دیگه همه فعالیت ها باید در جهت اون باشه و هممون هم هزاران بار جمله "من هر کاری می کنم به خاطر بچه هامه" رو شنیدیم. که چی بشه؟ که این بچه بزرگ بشه و به "یه جایی" (که احتمالاْ همون جاییه که آرزوی پدر مادر بوده!) برسه و برای خودش کسی بشه و... و... و.... لابد اون بچه ام وقتی به اونجا رسید باید بره همه زندگیش رو برای یه بچه دیگه متوقف کنه و اینجوری بشه که یه دور باطل شروع بشه!

اصلاْ نمی تونم این سیکل بچه دار شدن و توجیه آدم ها برای این کار رو درک کنم. خودخواهی؟ یک وسیله سرگرم کننده؟ یک وسیله حفاظتی و همسر نگه دارنده؟ (برای اونایی که می گن یه بچه شوهر/زن رو به زندگی دلگرم می کنه، یه بچه بیار/بذار رو دستش که سرگرم بشه و...) آینده نگری و فرار از تنهایی؟ عصای روزهای پیری؟

واقعاْ نمی دونم این آدمایی که بچه دار می شن با خودشون چه فکری می کنن قبل از بچه دار شدن؟ (البته این مخصوص آدمایی که قبلش فکر هم می کنن!)


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 11:5 توسط روژ |
حمایت از خانوم ها با ماده 23!
به نظر شما چرا ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده در جهت حمایت از حقوق زنانه؟

الف- دیگه لازم نیست همسران یک مرد زحمت بکشن تا دفترخونه و اینجور جاها برن، اون هم فقط به خاطر یک امضای ناقابل.

ب- دیگه لازم نیست این خانوم های دل نازک که از روی حسادت طاقت اجرای قانون رو ندارن، از موضوع اطلاع پیدا کنن و روح لطیفشون دچار مشکل بشه (در راستای بحث های وبلاگ گوشزد، فکر کنم آقایونی که گذرشون اونور می افته به شدت با این قانون موافق باشن به خاطر همین یک خاصیت هم که شده!)

ج- در راستای اجرای عدالت بین همسران، اصلاْ چرا باید از همسرهای قبلی به خاطر حضور جدیدا اجازه گرفته بشه، ولی از بعدی ها برا حضور قبلی ها اجازه گرفته نشه؟! (آخر منطق!)

د- در راستای بیکار نبودن دادگاه ها، ار بس که جرم و جنایت و اینا کم شده (مثل بیکاری پلیسا)، که بعدش مجبور نباشن از زور بیکاری رو بیارن به محاکمه خانومای بی حجاب (بی حجاب یعنی چی اونوقت؟!)

ه- از بین اون چهارتای اول یکی یا همه رو انتخاب کنین دیگه، من فعلاْ خوصله ندارم گزینه جدید بنویسم!

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 23:31 توسط روژ |
دارم دوست می شم با خودم دوباره...
دوباره ورزش رو شروع کردم و این یعنی یک اتفاق خیلی عالی! خستگی ورزش رو حتی بعد از نه ساعت کار و با وجود درگیری درس ها و زبان و... دوست دارم. چند برابر انرژی ای که مصرف می کنی انرژی روحی می گیری، حتی بعد از اون همه عرق ریختن تو این گرما و تو این باشگاه های غیر استاندارد...

اما از همه اینا مهمتر، معنی این دوباره باشگاه رفتن اینه که من دوباره دارم با خودم دوست می شم کم کم. بعد از اون امتحان های لعنتی با اون همه استرس کار کنارش (نه خود کار که لجبازی های بچه گانه)، هر هفته با این فکر شروع می شد که دوباره برم باشگاه، اما تو یه قهر بدی با خودم بودم که...

اما دوباره دارم دوست می شم با خودم. کم کم....


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 22:58 توسط روژ |
سنباده و انگشت قطع شده!
تا حالا یه قطعه فولادی استوانه ای - دیسکی شکل به قطر ۲۵ میلیمتر و ضخامت ۷-۵ ميليمتر ديدين؟ يه قطعه كوچيك، بي اهميت و بي ارزش! بعد تا حالا سعي كردين ضخامت همين قطعه رو با سنباده ۶۰ از ۷.۵ ميليمتر به ۵ ميليمتر برسونين؟! سعي نكردين ديگه! پس عمراً نمي دونين بعد سه ساعت سنباده زدن روي دستگاه فقط موفق مي شين ۰.۳ ميليمتر از ضخامتش رو كم كنين! بعدشم مجبور نبودين به اين فكر كنين كه اين فرايندو بايد براي بقيه نمونه ها (تعدادشو نمي گم كه خودم سكته نكنم!) تكرار كنين! اون هم با وجودي كه روش هاي بهتري هم براي كات كردن اين نمونه ها با دقت بالاتر و تلورانس كمتر هست، اما خوب هزينه داره و تا وقتي دانشجوي بيكار مجاني هست چه كارييييه آخه؟!!!!!

پ.ن۱: من تو اين يك سال اتفاقي كه برام افتاد تقويت مهارت هاي ترجمه متون فني و تايپ اين متن ها (به همراه فرمول ها) در حد خفن بود! جديداً هم كه مي خوام بر مهارت هاي سنباده زني تمركز كنم! اگر كار خوبي با درآمد مناسب در اين زمينه ها سراغ داشتين منو خبر كنين! فقط من چون شاغل هستم پروژه اي كار مي كنم! گفته باشم از الان!

پ.ن۲: فكر كنم با خبر جديدي كه شنيدم (قطع شدن انگشت يكي از بچه هاي گروه) اي غرغرها سوسول بازيه!


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 11:10 توسط روژ |