تبليغاتX
روژ
روح بلند!

آخر وقته و همکار میز بغلی داره خیلی آروم با تلفن صحبت می کنه، طوری که من نشنوم، اما متاسفانه می شنوم:

همکار: می تونی الان با موبایل صحبت کنی؟

اونور خط: ...

همکار: خوب هر موقع مشکلی پیش اومد و نتونستی صحبت کنی قطع کن، هیچ اشکالی نداره.

اونور خط: ...

همکار: به نظر تو رابطه ما رو چطور می شه تعریف کرد؟ {با لحن مشتاق بخونيد!}

اونور خط: ...

همکار: منظورم اینه که اینکه تو متاهل هستی، من هم که متاهل هستم، دو تابچه هم دارم چجوری می شه تعریفش کرد؟ خوب می دونی خیلی ها می گن این خیانته و از اینجور حرفا، می خوام بدونم نظر تو چیه؟‌ {با لحن كنجكاو بخونيد!‍}

اونور خط: ...

همکار: ببین به نظر من روح آدم بزرگتر از این حرفاس. من همسرم رو دوست دارم، بچه هام رو هم دوست دارم، هیچوقت هم براشون چيزي كم نگذاشتم. اما من تو دوستي با تو در واقع دارم از قسمت هاي دست نخورده روحم استفاده مي كنم و اين قسمت هاي دست نخورده روحم رو ارضا مي كنم. پس هيچ صدمه اي به همسرم و بچه هام نمي زنم. ‌{با لحن فيلسوفانه بخونيد!!!}

اونور خط: ...

همكار: الو، الو، الو... ‌{خوب معلومه ديگه، با لحن حسرت بار بخونيد!}


من كاري به درست يا غلط بودن كار اين آدم ندارم، فقط دوست دارم بدونم اين آدم حاضره داستان روح پاره پاره اش رو براي همسرش هم تعريف كنه؟ و يا اصلاً همسر اين آدم هم مي تونه يه همچين روح بزرگي! داشته باشه؟!!!


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 17:4 توسط روژ |