امسال تو چشمای هرکس که نگاه کردم و سال نو رو تبریک گفتم، بدون استثناء با خودم تصور کردم اگر این آدم سال دیگه نباشه چی؟ اگر سال دیگه مرده باشه؟ اگر...؟ به نظر تصور تلخیه. اما کاملاْ امکان پذیر. شاید هم کسی که سال دیگه نیست خودم باشم که خوب این بخشش دیگه زیاد مهم نیست، چون من که دیگه نیستم! چند روز قبل از سال جدید تو اینترانت سازمان آگهی تسلیت مرگ برادر یکی از همکاران رو دیدم. می گفتن جوان بوده، سرطان داشته و.. . از همین شایعات که بعد از یک اتفاق همه جا می پیچه. امروز اومده بود سرکار. به خاطر عرض تسلیت، ادب، دلجویی، همدردی یا هر چیز دیگه ای که می شه اسمشو گذاشت رفتم سراغش. و اون هم از برادرش گفت. از برادر ۳۴ ساله اش که هیچ سابقه بیماری ای نداشته. که فقط از دو سه روز قبل از مرگش احساس سردرد شدید داشته، که حتی دکتر هم رفته و نتیجه نوار مغزی و همه چیز خوب بوده. با کمی آرام بخش و مسکن برگشته خونه تا شب مرگش که باز هم دردها شدیدتر می شه. که وقتی خانواده اش می برنش بیمارستان حتی اونجا هم می گن چیز مهمی نبوده و بیمار بستری می شه، خانواده هم بهتره ده صبح فردا مراجعه کنه برای بردن مریضش. که این شب به ده صبح که هیچی، به اولای صبح نرسیده که این بار تیم پزشکی به خانواده اش می گن قلب پسرشون دیگه جواب نمی ده. که فاجعه، مرگ یا هر چیزی که می خوای اسمشو بذاری اتفاق افتاده.
به نظرم موقع سال جدید نباید برای هیچ کس آرزوی تحول خاصی کرد. به نظرم بزرگترین تحولی که ممکنه اتفاق بیفته همون مرگه. والا بقیه چیزای زندگی، بقیه روزای زندگی مثل هم هستن. حالا گیرم که با کمی تغییر، اما تحولی در کار نیست. دور نیست اون روزی که همین سال ۸۶ که اینقدر برای هم آرزو می کنیم غم هامون رو با خودش برده باشه، قرار بود سالی پر از شادی و سلامتی باشه برامون!!! می دونین که چی می گم؟ پس این آرزوها و تبریک های سال جدید هم یه کمی به نظرم پوچ می رسه. احتمالاْ دور نخواهد بود اون روزی که سال ۸۷ هم...
خلاصه که از نظر من سال ها و روزها هر چقدر هم که نو باشن بوی مرگ می دن. اصلاْ این نو شدن ها چیزی بیشتر از یک فریب نیست...
موضوع :
